روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
21
عبهر العاشقين ( فارسى )
بها الى فلانة . فانّها كانت تحبّ خديجة . » ( 44 ) بنگر كه اهل معرفت را چه دلالتى است در عشق حقّ ، عشق دوستانش و محبّت بندگانش ؛ و چه اشارتى است در عشق انسانى دوست داشتن [ b 17 ] قريبان معشوق . قاعدهء عشق چنين است كه عاشق بانگ سگان كوچهء معشوق نيمشبان بجان شنود ، و آن را در وسيلت عشق اسباب عشق داند . شعر : مجنون روزى سگى بديد اندر دشت * نانش مىداد و گرد آن سگ مىگشت . گفتند كه مهر سگت از بهر چه خاست ؟ * گفتا روزى بكوى ليلى بگذشت . العربيّة : اطيع لآل ليلى فى هويها * و احتمل الاصاغر و الكبارا . ( 45 ) چون محبّت را اين مثابت بود و عشق را اين دولت ، حسن العهد عشق سيّد عاشقان نگاهداشت . و روى الاوزاعى عن يحيى : قال « 14 » سليمان بن داود لابنه « يا بنىّ ! عليك بالحبيب الاوّل . » عاشقان بعد از انقطاع احتراق عشق و نقل از مقام عشق ، [ a 18 ] حلاوت عشق در نهايت ياد آورند ، و خيال محبوب در آينهء خيال خود مىنگرند ، كه از دست تنگى نايافت باشد . ( 46 ) چون منبع عشق كه محبّت خاصّ است ، حقّ را صفت آمده ، شاه و شاهزاده را به جلوهگرى در كائنات به خلّت و محبّت بستود ؛ ابراهيم را
--> ( 14 ) قال : + قال A .